معرفی وبلاگ
سلام من مرصاد هستم با يه شخصيت عادي متمايل به شاد عاشق درس بودم ولي به دليل نامردي و وحشی گری بعضي از معلمين که فقط کتک زدن بلد بودن از درس زده شدم هدفم از ايجاد اين وبلاگ ايجاد دوستي هاي معقول و سالم در فضاي مجازي است امیدوارم بعداز دیدن این وبلاگ از مطالب درج شده راضی باشید به امید دیدار. (به نظر شما اگر مهدی فاطمه بین ما حاضر بود چند نفر از مسئولین کشور شیعه ایران را در پست خود ابقا می کرد؟!) ايميل من: mersadnemati@yahoo.com
دسته
دوستان تبیانی
سايت هاي ديگر
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 844442
تعداد نوشته ها : 1462
تعداد نظرات : 660

فریاد بی صدا

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
 وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
 هيزم شكن گفت: تبرم توي رودخونه افتاده.
 فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت و از هيزم شكن پرسيد:"آيا اين تبر توست؟"
 هيزم شكن جواب داد: "نه"
 فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد: آيا اين تبر توست؟
 دوباره، هيزم شكن جواب داد: "نه".
 فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد: آيا اين تبر توست؟
 جواب داد: آره.
 فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد.
 روزي ديگر هيزم شكن وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي همان رودخانه. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب.
 فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد: زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
 فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه "
 هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي.و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره !!!
دسته ها : طنز
جمعه 29 1 1393 11:23

عكس

دسته ها : طنز
دوشنبه 27 3 1392 22:44

مردي در كنار رودخانه‌اي ايستاده بود.

ناگهان صداي فريادي را ‌شنيد و متوجه ‌شد كه كسي در حال غرق شدن است.

فوراً به آب ‌پريد و او را نجات ‌داد…

اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را شنيد و باز به آب ‌پريد و دو نفر ديگر را نجات ‌داد!

اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك مي‌خواستند ‌شنيد …!

او تمام روز را صرف نجات افرادي ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ،غافل از اين كه چند قدمي

بالاتر ديوانه‌اي مردم را يكي يكي به رودخانه مي‌انداخت…!

دسته ها : طنز
چهارشنبه 15 6 1391 22:33

عكس

دسته ها : طنز
جمعه 10 6 1391 1:29

عكس

دسته ها : طنز
سه شنبه 31 5 1391 20:5

غضنفر لب دريا نشسته بود ,هي مي گفت ماشالا ماشالا، ازش پرسيدن چرا هي ميگي ماشالا ؟
ميگه : پسرم نيم ساعت رفته زيرآب هنوز بالا نيامده. خنده

دسته ها : طنز
پنج شنبه 26 5 1391 23:6

عكس

دسته ها : طنز
جمعه 20 5 1391 13:9

عكس

دسته ها : طنز
سه شنبه 10 5 1391 20:13

عكس

دسته ها : طنز
جمعه 6 5 1391 11:46

عكس

دسته ها : طنز
پنج شنبه 5 5 1391 17:49

عكس

دسته ها : طنز
پنج شنبه 5 5 1391 17:5

عكس

دسته ها : طنز
پنج شنبه 5 5 1391 16:59

عكس

دسته ها : طنز
پنج شنبه 5 5 1391 16:56

عكس

دسته ها : طنز
سه شنبه 13 4 1391 19:17

يكي از فاميلامون(دختر)يكي دو سالي مالزي بود،بعد دو سال رفت آلمان،تنها زندگي مي كنه.

واسه تعطيلات اومد ايران،خواست با دوستاش بره كيش باباش اجازه نداد،گفت:نمي ذارم تنها بري مسافرت!!!خنده

دسته ها : طنز
جمعه 2 4 1391 12:55
X