معرفی وبلاگ
سلام من مرصاد هستم با يه شخصيت عادي متمايل به شاد عاشق درس بودم ولي به دليل نامردي و وحشی گری بعضي از معلمين که فقط کتک زدن بلد بودن از درس زده شدم هدفم از ايجاد اين وبلاگ ايجاد دوستي هاي معقول و سالم در فضاي مجازي است امیدوارم بعداز دیدن این وبلاگ از مطالب درج شده راضی باشید به امید دیدار. (به نظر شما اگر مهدی فاطمه بین ما حاضر بود چند نفر از مسئولین کشور شیعه ایران را در پست خود ابقا می کرد؟!) ايميل من: mersadnemati@yahoo.com
دسته
دوستان تبیانی
سايت هاي ديگر
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 844394
تعداد نوشته ها : 1462
تعداد نظرات : 660

فریاد بی صدا

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان


چه غــــــــروب تلخ و غــــــــم انگــــــــــــــيزي ...

انديشــــــــــه پرســــــيد..... دلت در هــــــــــواي اوست؟

نگــــــــاهم به آســـــــــمان بي انتها خيره شد !!!

 گــــــــــفتم.... دلم هـــــمـيشه در هواي او مـــــــي تپد....

باز پرســــــــيد

چگونه مي توان عشق را جاودانه كرد؟

گــــــــــفتم: او براي من جاودانه است....

 گـــــــــفت : مگر هر چيزي هم جاودانه مي شود؟!

 فقط ذات زيباي خداوند ست كه جاودانه مي ماند

 و هر چيزي كه رنگ خدا داشته باشد.

 گـــــــــــفتم : آري او هم رنگي از خدا داشت

 به رنگ عشق بود ، پاك و مهربان و سرشار از نور خدا . .

مـــــــــي نشينم خسته در بســـــتر
خيره در چشــــــــــــــمان روياهــــــا

زورق انديشـــــــه ام ، آرام
 مي رود از مرز ســــــــــاحلها

 خود نمــــــي دانم كدامـــــينم
 با دلم ســــــــر در گــــــــريبانم

آن من ســــــــرســـــــــــــخت مــــــــغرورم ؟
يا كـــــــــنون مـــــــغلوب ديرينم !

F a r i d

دسته ها : دل نوشته
سه شنبه 31 4 1393 14:33


ســـــــــر ســـــــــجاده عشــــــق...

 ســـــــــالهاست كه تو را از خدا خواســـــــــته ام

ديگر با آمـــــــــــــدنت پشت دلتنگي هايم مي شكـــند !

موي سپيدم را در آينه مـــــــي نگــــــــرم....

حســـــــــــرت روزهاي تلخ نبودنت !

و بي تابي دل بيقرار و خـــــــيرگي چشـــــــمانم را

به خورشيد پر فروغ چشمانت ميهمان ميكنم

 با زدودن اشـك شوقي...

 تنها از تو مي خواهم

 دمي سر بر شانه ام بگذاري......

تا

 عاشقانه ببوســـمت.....

همين بوسه براي استمرار شعرهاي من كافيست !

 ماه زيباي من !

 در اين خلـــــــــوت خاموش بي ملال...

 لحظه اي فارغ از واژه هاي گلايه آمـــــــــيز

 به تو مــــي گــــــــــويم....

ديگر به حـــــرمت شـــــــــبهاي بيداري ... تنهــــــايم مگــــــــذار  !!!
دسته ها : دل نوشته
دوشنبه 30 4 1393 15:43


ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتم
در ميان لاله و گل آشياني داشتم
گرد آن شمع طرب مي سوختم پروانه وار
 پاي آن سرو روان اشك رواني داشتم
آتشم بر جان ولي از شكوه لب خاموش بود
 عشق را از اشك حسرت ترجماني داشتم
چون سرشك از شوق بودم خاكبوس در گهي
 چون غبار از شكر سر بر آستاني داشتم
در خزان با سرو و نسرينم بهاري تازه بو
 د در زمين با ماه و پروين آسماني داشتم
درد بي عشق زجانم برده طاقت ورنه من
 داشتم آرام تا آرام جاني داشتم
بلبل طبعم «رهي» باشد زتنهايي خموش
 نغمه ها بودي مرا تا هم زباني داشتم
رهي معيري

دسته ها : دل نوشته
شنبه 28 4 1393 19:26


براي دل خودم مي نويسم

 براي دلتنگيهايم

 براي دغدغه هاي خودم

 براي شانه اي كه تكيه گاهم نيست

 براي دلي كه دلتنگم نيست

 براي دستي كه نوازشگر زخم هايم نيست

 براي خودم مينويسم

 بميرم براي خودم كه اينقدر تنهاست

دسته ها : دل نوشته
جمعه 27 4 1393 19:12


صداي بزرگ مرد تاريخ دلاوري و فتوّت را


 از كوچه هاي تنهائي كوفه مي شنوم ...

*خدا را بر آنچه كه خواسته و هر كار كه مقدّر فرمود ستايش مي كنم *

آرام و استوار به ميعادگاه عشق مي رود

 دلم در حسرت روزهاي تنهائي مولايم

 و سست عهدي كوفيان  در آشوب است....

 هر روز وسوسه هاي معاويه بر دل نادان مردمي

 كه چشمانشان نابينا به خورشيد معرفت علي ست

بيشتر مي شود!

علي سر سجده گاه عشق حاضر است !

 رو به درگاه خدا نجوا مي كند!

دلش پر خون است !

خدايا !

كتاب نجات بخش تو

 و طريقه استدلال را به كوفيان آموختم

 آنچه را كه نمي شناختند.... شناساندم !

 دانشي كه به كامشان تلخ و ناسازگار بود

 همچون شهد گل جرعه جرعه نوشاندم

 اي كاش نابينا مي ديد و خفته بيدار مي شد .....
دسته ها : مذهبي
چهارشنبه 25 4 1393 22:35
لحظه هايي است كه انسان خسته است

خواه از دنيا

از زندگي

از مردم

گاه حتي از خويش !

نشود خوشدل با هيچ زبان !

نشود سرخوش با هيچ نوا !

نكند رغبت بر هيچ كتاب

نه رسد باده به دادش

نه برد راه به دوست

راست ، گويي همه غم هاي جهان در دل اوست !

چه كند آنكه به او اين همه بيداد رسد ؟


دسته ها : دل نوشته
سه شنبه 24 4 1393 0:8
از نگاهت خواندم كه چقدر دوستم داري ،
اشك از چشمانم ريخت و از چشمان خيسم فهميدي كه عاشقت هستم
حس كن آنچه در دلم ميگذرد ، دلم مثل دلهاي ديگر نيست كه دلي را بشكند
تو كه باشي چرا ديگر به چشمهاي ديگران نگاه كنم ،
تو كه مال من باشي چرا بخواهم از تو دل بكنم
وقتي محبتهايت ، آن عشق بي پايانت به من زندگي ميدهد چرا بخواهم زندگي ام را
جز تو با كسي ديگر قسمت كنم ، چرا بخواهم قلبم را شلوغ كنم؟
همين كه تو در قلبمي ، انگار يك دنياي عاشقانه در قلبم برپاست
عشقت در قلبم بي انتهاست
همين كه تو در قلبمي بي نيازم از همه كس ،
تو را ميخواهم و يك كلام فقط تو را ، همين و بس!
دلم بسته به دلت ، هيچ راهي ندارد حتي اگر مرگ بخواهد مرا جدا كند از قلبت
ديگر تمام شد ، تو در من حك شده اي، اي جان من ،تو همه چيز من شده اي!
از نگاهت خواندم كه مرا ميخواهي ، از آن نگاه شد كه در قلب مهربانت گم شدم ،
تا خواستم خودم را پيدا كنم اسير شدم ، تا خواستم فرار كنم ، عاشقت شدم!
از نگاهت خواندم تو هماني كه من ميخواهم ، آنقدر پيش خود گفتم ميخواهت ،
كه آخرسر تو شدي مال من ، شدي يار و عشق بي پايان من
از نگاهت خواندم ، چند سطر از شعر زندگي را ...
نگاهم كردي و خواندي آنچه چشمانم مرا ديوانه كرده است ،
و آخر فهميدي كه قلبم تو را انتخاب كرده است
چه انتخاب زيبايي بود ، از همان اول هم دلم به دنبال يكي مثل تو بود ،
و اينك پيدا كرده ام تو را ، تويي كه ديگر مثل و مانندي نداري،
در قلبت جز من ، جايي براي كسي نداري!


دسته ها : دل نوشته
شنبه 21 4 1393 11:8


كجايي كبري جان؟
هنوز زنده اي؟
ازدواج كرده اي؟
به بچه هايت ياد دادي كتاب را زير درخت رها نكنند؟
بيا كبري جان! بيا و كتاب هاي دبستاني امروز را ببين
  بيا و ببين خبري از تصميم كبري نيست
بيا و ببين كه بچه هاي امروز ديگر نيازي ندارند كتاب هايشان را سالم و تميز نگاه دارند تا سالهاي بعد برادران و خواهران ديگر از آنها استفاده كنند
بيا و ببين خواهر برادري وجود ندارد كه بعدا از كتاب ها استفاده كند
اينجا همه تك فرزند شده اند كبري جان
بيا و ببين كه ديگر خانه اي نمانده كه حياط داشته باشد و باغچه و درختي ...
بيا كبري جان
بيا تا با هم به ياد تصميم آن روزهايت گريه كنيم....!!

دسته ها : دل نوشته
شنبه 21 4 1393 10:50
در دلِ من چيزيست، مثلِ يك بيشه ي نور

مثلِ خواب دمِ صبح

و چنان بي تابم

كه دلم مي خواهد، بدوم تا تهِ دشت

بروم تا سرِ كوه

دورها آواييست كه مرا مي خواند...



دسته ها : دل نوشته
جمعه 20 4 1393 0:11


در زبان ايسلندي gull به معني طلا و foss به معني آبشار است. اين آبشار كه زيباترين آبشار ايسلند و بزرگترين آبشار اروپا به شمار مي رود ، از دو سطح تشكيل مي شود- يكي 21 متر و ديگري 11 متر ارتفاع دارد و عمق كلي آنها به 70 متر مي رسد. اين آبشار قسمتي از "حلقه طلايي" ايسلند (مجموعه اي از چشمه هاي آب گرم) را تشكيل مي دهد.


دسته ها : جهانگردي
پنج شنبه 19 4 1393 11:57


گاهي آنقدر در روز مرگي غرق مي شويم كه فراموش مي كنيم

ساده ترين داشته هاي ما شايد آرزوي فرد ديگري باشد

ما از امر ونهي پدر كلافه هستيم و

ديگري در آرزوي شنيدن صداي پدرش

ما از باب ميل نبودن غذا به جان مادرمان غر مي زنيم و

ديگري در حسرت صدا كردن نامش وشنيدن جوابش

از گرما مي ناليم

از سرما فرار ميكنيم

در جمع ازشلوغي كلافه مي شويم .

ودر خلوت از تنهايي بغض مي كنيم .

تمام هفته منتظر رسيدن روز تعطيل هستيم و

آخر هفته هم بي حوصلگي مان را گردن غروب جمعه مي اندازيم .

شايد بهتر باشد گاهي فكر كنيم همه زندگي مان معجزه است .

همين كه ميخوابيم ،  بيدار مي شويم نفس ميكشيم ،

همين كه خورشيد طلوع ميكند ؛ مهتاب ميتابد ،

باران بي منت مي بارد

تمام اينها بهانه ي ساده اي است براي يك لبخند
دسته ها : دل نوشته
پنج شنبه 19 4 1393 11:18
اشك‌هاي مادر , ...مرواريد شده است در صدف چشمانش
دكترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد
دستانش را نوازش مي كنم
داستاني دارد دستانش


دسته ها : دل نوشته
سه شنبه 17 4 1393 22:35
دلتنگم،
مثل مادر بي سوادي
كه دلش هواي بچه اش را كرده
ولي بلد نيست شماره اش را بگيره.


دسته ها : حرف من
دوشنبه 16 4 1393 22:27
دغدغه  اين است كه اين روزها در سرزميني زندگي ميكنم  


كه دختران آن هرزه شده اند


پسران هرزه پرست


من امروز ايستادم و براي ايستادنم هزاران بار افتادم


چه كسي مي گويد كه گراني اينجاست؟


دوره ارزاني است


شرافت ارزان ... تن ارزان و دروغ از همه چيز ارزانتر


تن مرد و نامرد يكيست


زمان مي گذرد تا بداني مرد كيست
دسته ها : حرف من
دوشنبه 16 4 1393 22:22
من وخدا سوار دوچرخه شديم

اشتباه كردم جلو نشستم وخدا عقب

فرمان دست من بود وسر دوراهي ها

دلهره مرا مي گرفت

تا اينكه جايمان را عوض كرديم و ارام شدم

هر وقت از او ميپرسم كه كجا ميرويم؟

با لبخند ميگويد:تو فقط ركاب بزن...


دسته ها : دل نوشته
دوشنبه 16 4 1393 22:7
X