معرفی وبلاگ
سلام من مرصاد هستم با يه شخصيت عادي متمايل به شاد عاشق درس بودم ولي به دليل نامردي و وحشی گری بعضي از معلمين که فقط کتک زدن بلد بودن از درس زده شدم هدفم از ايجاد اين وبلاگ ايجاد دوستي هاي معقول و سالم در فضاي مجازي است امیدوارم بعداز دیدن این وبلاگ از مطالب درج شده راضی باشید به امید دیدار. (به نظر شما اگر مهدی فاطمه بین ما حاضر بود چند نفر از مسئولین کشور شیعه ایران را در پست خود ابقا می کرد؟!) ايميل من: mersadnemati@yahoo.com
دسته
دوستان تبیانی
سايت هاي ديگر
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 844425
تعداد نوشته ها : 1462
تعداد نظرات : 660

فریاد بی صدا

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
مادرم اي بهتر از فصل بهار

مادرم روشن تر از هر چشمه سار

مادرم اي عطر ناب زندگي

مادرم اي شعله ي بخشندگي

مادرم اي حوري هفت آسمان

مادرم اي نام خوب و جاودان

مادرم اي حس خوب عاشقي

مادرم خوشتر ز عطر رازقي

مادرم اي مايه ي آرامشم

مادرم اي واژه ي آسايشم

مادرم اي جاودان در قلب من

مادرم اي صاحب اين جسم و تن

مادرم مي خواهمت تا فصل دور

مادرم پاينده باشي پر غرور

مادرم روزت مبارك ناز من

مادرم تنها تويي آواز من


دسته ها : مناسبت ها
شنبه 30 1 1393 22:55


هرجمعه را خطي كشيدم روي ديوار!

 زنداني غيبت منم اي صاحب ما...!

غيبت تو يعني سكوت خدا

دسته ها : دل نوشته
جمعه 29 1 1393 23:6
هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
 وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
 هيزم شكن گفت: تبرم توي رودخونه افتاده.
 فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت و از هيزم شكن پرسيد:"آيا اين تبر توست؟"
 هيزم شكن جواب داد: "نه"
 فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد: آيا اين تبر توست؟
 دوباره، هيزم شكن جواب داد: "نه".
 فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد: آيا اين تبر توست؟
 جواب داد: آره.
 فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد.
 روزي ديگر هيزم شكن وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي همان رودخانه. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب.
 فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد: زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
 فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه "
 هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي.و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره !!!
دسته ها : طنز
جمعه 29 1 1393 11:23
1-ما رو از شعب ابيطالب خارج و به قبرستان بقيع وارد كردي

 2-مسكن مهر رو تعطيل كردي

 3 - بنزين بي كيفيتتون رو تا دو هفته ديگه گرون تر بهمون ميدي

 3-آب و برق و گاز رو ۲۵ درصد گرون تر ميكني

 4-تورم رو (فقط تو آمارهات) مهار كردي

 5-آبرومون رو جلوي آمريكا بردي و تحقيرمون كردي

 6 - بيخيال توليد و اشتغال شدي و چسبيدي به مذاكرات

 7-كم كم داري يارانه هامون رو هم قطع ميكني

 8-ما رو قبل از عيد واسه چهار تا دونه تخم مرغ و برنج هندي به صف كردي

 9-براي تغيير مسئولين به جاي داس از كمباين استفاده كردي

 10- هر كس ازت انتقاد كنه رو بيسواد ميخوني

 11 - هر جا كم مياري تقصير ها رو گردن دولت قبل ميندازي
 آقاي روحاني مچكريم...

 يواش يواش داريم از شرايط بخور و نمير به شرايط نخور و بمير تغيير وضعيت مي‌ديم!...

 باشد كه رستگار شويم...
دسته ها : حرف من
جمعه 29 1 1393 11:15
من آمده ام تا حرفي را بگويم و آن را خواهم گفت .
اگر پيش از به زبان آوردن آن مرگ مرا دريابد،
فردا آن را بر زبان مي آورد.

 

زيرا فردا هيچ رازي را در كتاب ابديت پنهان نمي گذارد.
من آمده ام تا در شكوه و روشنايي عشق و زيبايي، زندگي كنم.

 

من اين جايم، مردم نمي توانند مرا از زندگيم تبعيد كنند.
اگر آنها چشمانم را درآورند
من به نجواي عشق و نغمه هاي زيبايي و سرور گوش خواهم سپرد.

 

اگر آنها بخواهند مرا از شنيدن بازدارند،
من وجد و سرور را در نوازش نسيم خواهم يافت
كه آميخته اي از رايحه زيبايي و حلاوت نفس عاشقان.

 

و اگر هوا را از من دريغ كنند

من با روحم زندگي خواهم كرد ، زيرا روح ، خواهر عشق و زيبايي است.
من آمده ام تا براي همه و در ميان همه باشم.

 

روزهايي خواهند آمد كه آنچه من اكنون در خلوت خويش انجام مي دهم،
در پيشگاه مردم آشكار و باب خواهند شد.

 

و آنچه من امروز با يك زبان مي گويم،
فردا آن را با زبان هاي بي شمار باز خواهد گفت .

 

هيچكس و تنها هيچكس همه كس من
دسته ها : دل نوشته
پنج شنبه 28 1 1393 21:55


اي مرثيه خوان زچشم خونبار مگو
با من ز سر و دست علمدار مگو
عباس فداي قد و بالاي حسين
با ام بنين از غم دلدار مگو
«وفات ام البنين تسليت باد
»

دسته ها : مناسبت ها
شنبه 23 1 1393 17:52
عروسك‌هاي وحشت زده در جزيره‌اي در مكزيك - اين عروسك‌ها در يك جزيره بدون سكنه و خالي در مكزيك هستند. افسانه‌ها مي‌گويند يك دختر كوچك غرق مي‌شود و چند روز بعد جسد او پيدا مي‌شود و عروسك شنا كنان به يك جزيره خالي از سكنه مي‌رود و تا به امروز همه عروسك‌ها به درختان گره خورده‌اند.



دسته ها : جهانگردي
شنبه 23 1 1393 13:31
قبرستان «پلي به بهشت» در پارك فرهنگي و طبيعي «اكسكارت» مكزيك، از قبرستان‌هاي غيرعادي اين كشور است كه ساختار آن بر مبناي تقويم گريگوري تعيين شده است. اين قبرستان روي تپه‌اي قرار دارد كه از 7 طبقه به نشانه 7 روز هفته برخوردار است و 365 مقبره رنگارنگ نيز به نشانه روزهاي سال در اطراف آن قرار گرفته‌اند. ورودي اصلي اين قبرستان نيز 52 پله دارد كه نشان‌دهنده هفته‌هاي سال است.
طراحي و مواد به كار رفته در قبرها كاملا با هم فرق دارد، به‌طوري كه يكي از مقبره‌ها شبيه يك كليساي مشهور است و مقبره‌اي ديگر شبيه به يك تخت خواب با متكاهاي آن طراحي شده است.
دسته ها : جهانگردي
شنبه 23 1 1393 13:18
اين عمارت كه در ميان پارك شهر رشت (باغ محتشم) جاي گرفته از بناهاي زيباي شهر رشت به شمار مي آيد. رودخانه گوهر رود با انحناي خاصي از جنوب ساختمان و باغ عبور كرده و زيبابي محيط اطراف بنا را دو چندان مي سازد. باغ محتشم و عمارت كلاه فرنگي در زمان محمد صادق خان اكبر سردار محتشم ملقب به سردار معتمد ساخته شد. اين بنا از بيرون سه طبقه به نظر مي آيد. در حالي كه از داخل داراي چهار طبقه است. در اطراف ساختمان در طبقات اول و دوم 18 ستون چوبي كار گذارده شده كه بام و بالكن طبقه دوم را روي خود استوار مي دارند طبقات اول و دوم هر يك داراي دو اتاق است. اين اتاق ها هر يك به وسيله پنجرهايي نورگيري داخلي و تهويه مناسب هوا را در فصل گرم سال ممكن مي سازند. عمارت كلاه فرنگي يك بناي چند ضلعي است. همين مساله ظاهر زيبايي به ساختمان مي بخشد و از يكنواختي نماي بيرون آن جلوگيري مي كند. بلندترين اتاق اين عمارت هشت گوش و از هر سو داراي پنجره هايي است كه رو به باغ باز مي شود. مصالح به كار رفته در اين بنا آجر، چوب و گچ است. از سفال هاي خمره اي قرمز رنگ نيز براي پوشش بام استفاده شده است. عمارت كلاه فرنگي مدت ها محل سكونت حاكمان و فرمانداران شهر رشت بود و بارها به دست تعمير و مرمت سپرده شد. در سال 1374 اين عمارت به مديريت ميراث فرهنگي گيلان واگذار گرديد و امروزه از آن به عنوان مركز آموزش هنرهاي سنتي استفاده مي شود.


دسته ها : ايرانگردي
شنبه 23 1 1393 12:56

دسته ها : مناسبت ها
پنج شنبه 21 1 1393 15:18


در زماني هاي قديم يك دختر از روي اسب مي افتد و لگنش از جايش در مي‌رود. پدر دختر هر حكيمي را به نزد دخترش مي‌برد، دختر اجازه نمي‌دهد كسي دست به باسنش بزند هر چه به دختر ميگويند حكيم بخاطر شغل و طبابتي كه ميكنند محرم بيمارانشان هستند اما دختر زير بار نمي رود و نمي‌گذارد كسي دست به باسنش بزند.

به ناچار دختر هر روز ضعيف تر و ناتوان‌تر ميشود تا اينكه يك حكيم باهوش و حاذق سفارش ميكند كه به يك شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا كنم پدر دختر با خوشحالي زياد قبول ميكند و به طبيب يا همان حكيم ميگويد شرط شما چيست؟

حكيم ميگويد براي اين كار من احتياج به يك گاو چاق و فربه دارم شرط من اين هست كه بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود.

پدر دختر با جان و دل قبول ميكند و با كمك دوستان و آشنايانش چاقترين گاو آن منطقه را به قيمت گراني مي‌خرد و گاو را به خانه حكيم مي‌برد حكيم به پدر دختر ميگويد دو روز ديگر دخترتان را براي مداوا به خانه ام بياوريد.

پدر دختر با خوشحالي براي رسيدن به روز موعود دقيقه شماري ميكند.

از آنطرف حكيم به شاگردانش دستور ميدهد كه تا دوروز هيچ آب و علفي را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب ميكنند و ميگويند گاو به اين چاقي ظرف دو روز از تشنگي و گرسنگي خواهد مرد.

حكيم تاكيد ميكند نبايد حتي يك قطره آب به گاو داده شود. دو روز ميگذرد گاو از شدت تشنگي و گرسنگي بسيار لاغر و نحيف ميشود . خلاصه پدر دختر  با تخت روان دخترش را به نزد حكيم مي آورد حكيم به پدر دختر دستور ميدهد دخترش را بر روي گاو سوار كند.

همه متعجب ميشوند، چاره اي نمي‌بينند بايد حرف حكيم را اطاعت كنند بنابراين دختر را بر روي گاو سوار ميكنند .

حكيم سپس دستور ميدهد كه پاهاي دختر را از زير شكم گاو با طناب به هم گره بزنند؟ همه دستورات مو به مو اجرا ميشود، حال حكيم به شاگردانش دستور ميدهد براي گاو كاه و علف بياورند گاو با حرص و ولع شروع مي‌كند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شكم گاو بزرگ و بزرگ تر ميشود، حكيم به شاگردانش دستور ميدهد كه براي گاو آب بياورند.

شاگردان براي گاو آب ميريزند، گاو هر لحظه متورم و متورم ميشود و پاهاي دختر هر لحطه تنگ و كشيده تر ميشود دختر از درد جيغ ميكشد

حكيم كمي نمك به آب اضاف ميكند گاو با عطش بسيار آب مي‌نوشد حالا شكم گاو به حالت اول برگشته كه ناگهان صداي ترق جا افتادن باسن دختر شنيده ميشود. جمعيت فرياد شادي سر مي‌دهند دختر از درد غش ميكند و بيهوش ميشود.

حكيم دستور ميدهد پاهاي دختر را باز كنند و او را بر روي تخت بخوابانند. يك هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواري ميشود و گاو بزرگ متعلق به حكيم ميشود .آن حكيم ابوعلي سينا بوده است.

دسته ها : داستانك
چهارشنبه 20 1 1393 17:35

بيچاره دلم...

با ديدنت باز هم لرزيد...

نميدانست تو ؛ همان بي وفاي ديروزي

"دل" است ديگر...

عقل ندارد  !


دسته ها : دل نوشته
دوشنبه 18 1 1393 23:0


چشمانت سگ دارد!

 سگي ولگرد كه براي هر رهگذري دم تكان ميدهد!

 به آنها ياد بده تكه نان هايي كه برايشان پرت ميشود

براي محبت نيست از روي احتياج است!

دسته ها : دل نوشته
يکشنبه 17 1 1393 22:56
بــه آنـهـايــي كـه دوستشـان داريد

بــي بـهـانـه بـگـويـيد دوسـتـت دارم

بــگـويـيد در ايـن دنـيـاي شـلوغ

ســنـجـاقـشـان كـرده ايـد بــه دلـتـان

بــگويـيد گـاهـي فـرصت بـا هـم بـودنـمـان

كـوتـاه تـر از عـمـر شـكـوفه هـاســت

شـما بگوييد، حــَتي اگـــر نـشـنـوند

دسته ها : دل نوشته
شنبه 16 1 1393 22:54


عشق يعني سوختن ها از درون



عشق يعني سوختن تا ساختن


عشق يعني دل تراشيدن ز گل


عشق يعني گم شدن در باغ دل


عشق يعني تو ملامت كن مرا


عشق يعني مي ستايم من تو را


عشق يعني در پي تو در به در


عشق يعني يك بيابان درد سر


عشق يعني با تو آغاز سفر


عشق يعني قلبي آماج خطر


عشق يعني تو بران از خود مرا


عشق يعني باز مي خوانم تو را


عشق يعني بگذري از آبرو


عشق يعني كلبه هاي آرزو


عشق يعني با تو گشتن هم كلام


عشق يعني شاخه اي گل در سبد


عشق يعني دل سپردن تا ابد


عشق يعني سروهاي سر بلند


عشق يعني خارها هم گل كنند


عشق يعني تو...
دسته ها : دل نوشته
جمعه 15 1 1393 18:58
X