معرفی وبلاگ
سلام من مرصاد هستم با يه شخصيت عادي متمايل به شاد عاشق درس بودم ولي به دليل نامردي و وحشی گری بعضي از معلمين که فقط کتک زدن بلد بودن از درس زده شدم هدفم از ايجاد اين وبلاگ ايجاد دوستي هاي معقول و سالم در فضاي مجازي است امیدوارم بعداز دیدن این وبلاگ از مطالب درج شده راضی باشید به امید دیدار. (به نظر شما اگر مهدی فاطمه بین ما حاضر بود چند نفر از مسئولین کشور شیعه ایران را در پست خود ابقا می کرد؟!) ايميل من: mersadnemati@yahoo.com
دسته
دوستان تبیانی
سايت هاي ديگر
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 844442
تعداد نوشته ها : 1462
تعداد نظرات : 660

فریاد بی صدا

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
بـنام خداي بهار آفرين 
 بهار آفرين را هزار آفرين
به جمشيد و آيين پاكش درود
 كه نوروز از او مانده در يادبود . . .
 
درود به همراه ترينا... عزيزترينا
و دوست داشتني ترين دوستاي عزيزم...
اونايي كه هيچوقت نديدمشون ولي اونقدر با مهرو محبتن
 كه هميشه منو از راه دور شاد ميكنن
و افتخار اينو بهم ميدن كه هر جايي از ايران يا حتي دنيا دوستاي عزيزي داشته باشم و بدونم كه هيچ كجا وتنها نيستم
حتي با وجود كم بودنم كنارتون تو اين مدت آخر سال بازم از مهرتون بي نصيب نبودم و فقط ميتونم بگم
ممنون ... ممنون ... ممنون...
يك نفر همره باد
آن يكي همسفر شعر و شميم
يك نفر خسته از اين دغدغه ها
آن يكي منتظر بوي نسيم
همه هستيم در اين شهر شلوغ
اين كفايت كه همه ياد هميم...
«با تشكر از پرديس السادات حسيني»
دسته ها : حرف من
سه شنبه 27 12 1392 18:2
در حاشيه‌ جاده‌ بيستون‌ به‌ كرمانشاه‌، نقش‌ برجسته‌ مرد نيرومندي‌ پهلو داده‌ بر پوست‌شير نمايان‌ است‌. اين‌ نقش‌ برجسته‌ شخصي‌ نيرومند و عرياني‌ را نشان‌ مي‌دهد كه‌ موي‌ و ريش‌ مجعددارد و بر پهلوي‌ چپ‌ روي‌ نقش‌ شيري‌ در زير سايه‌ درختي‌ لميده‌ است‌. در سمت‌ چپ‌ آن‌ پياله‌اي‌ ديده ‌مي‌شود. اين‌ نقش‌ دست‌ راستش‌ را روي‌ پاي‌ راست‌ قرار داده‌ و پاي‌ چپش‌ را تكيه‌گاه‌ پاي‌ ديگر كرده‌ است‌. طول‌ مجسمه‌ 147 سانتي‌ متر است‌.

در پشت‌ سر مجسمه‌، كتيبه‌ و نقوشي‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ به‌ خط‌ يوناني‌ قديم‌ نوشته‌ شده‌ است‌. نقوش‌ كنار كتيبه‌ عبارت‌ است‌ از نقش‌ يك‌ درخت‌ كه‌ بر شاخه‌ آن‌ كماني‌زده‌ شده‌ و دو سر آن‌ نوك‌ اردكي‌ است‌. همچنين‌ تيرداني‌ پر از تير بر شاخه‌ درخت‌ آويخته‌ شده‌ است‌. در دو طرف ‌سكويي‌ كه‌ مجسمه‌ بر روي‌ آن‌ قرار دارد، ديوارهاي‌ سنگي‌ ديده‌ مي‌شود. ديوارها از سنگ‌ نتراشيده‌ چيده‌ شده‌ و با اندود گچ‌، روي‌ آن‌ را پوشانده‌اند.


دسته ها : ايرانگردي
دوشنبه 26 12 1392 17:47
مـواظـبـــ بـاشـيـد ،

 پـايـتـان را كـجـا بـر زمـيـن مـي گــذاريـد .

 √ اكـنـون " مـيـن هـايـي " از جـنـس ديـگـر در كـمـيـن شـمـاسـتـــ . . .

 مـيـن هـاي جـَنـگــ سـخـتــ ،

 ٠•● "پـاي جِـسـمـتـان " را قـطع مـي كـنـد ،

 امـا مـيـن هـاي جـَنـگــ نـَـرم ،

 ٠•● " پـَـر پـَرواز روحـتـان " را . .

دسته ها : حرف من
جمعه 16 12 1392 22:33
آن كس كه تورا شناخت

جان را چه كند

،؛

فرزندو عيال و خانمان

را چه كند

،؛

ديوانه كني هر دو

جهانش بخشي

،؛

ديوانه تو هر دو

جهان را چه كند

دسته ها : دل نوشته
جمعه 16 12 1392 0:7
روزي به قصد دانستن جاي تو

از همه پرسيدم: كجاست؟

زمين گفت: من هم منتظرم،

هر چه مي گردم نمي يابم.

آسمان گفت:چشمان من چنان بر زمين دوخته است،

تا اگر آمد چكه چكه بسرايمش.

دريا گفت: هر روز به چشمان آسمان خيره ام،

تا اگر آمد موج موج خبر آمدنش فرياد كنم.

درخت گفت:قد مي كشم تا اگر آمد،

برگ برگ راه آمدنش مهيا سازم.

و من به خود گفتم: كجاست؟

همه منتظرند،  پس من هم مي نويسم  تا اگر آمد،

واژه واژه همه احساس حيات را برايش افشا كنم.

دسته ها : مذهبي
دوشنبه 12 12 1392 16:35

خدايا !

خدايا چگونه تورا بخوانم درحالي كه من، من هستم

(با اين همه گناه ومعصيت)

و چگونه از رحمت تو نااميد شوم درحالي كه تو، توهستي

(با آن همه لطف و رحمت)

خدايا تو آنچناني كه من مي خواهم

مرا نيز چنان كن كه تو مي خواهي


دسته ها : دل نوشته
يکشنبه 11 12 1392 22:53
دسته ها : سياسي
يکشنبه 11 12 1392 22:33
آنكه دائم هوس سوختن ما مي كرد

كاش مي آمد و از دور تماشا مي كرد

ياد ايام طفوليت خود افتادم

زود در اين دل من ياد شما جا مي كرد

فال من يوسف گم گشته اگر مي آمد

در دل مرده من كار مسيحا مي كرد

گرچه پرونده اعمال سياهي دارم

كاش مي آمد و با اينهمه امضا مي كرد

من اگر منتظر واقعي او بودم

كي قرار دل ما امشب و فردا مي كرد

كاش مي آمد و يكشب وسط سينه زني

در عزاي پدرش ناحيه نجوا مي كرد

شب هشتم وسط روضه اربا”اربا

گريه بر تشنگي اكبر ليلا مي كرد

يا كه در هلهله آن همه نا محرم هرز

مهدي ما كمك زينب كبري (س) مي كرد

دسته ها : دل نوشته
جمعه 9 12 1392 17:19

 از امام محمد باقر سوال شد يابن رسول الله

قائم شما كي خواهد آمد ؟فرمود : هنگاميكه

مردها مانند زنان و زنها شبيه مردان گردند

و مردان به مردان و زنها به زنها اكتفا كنند

زنها بر زينها سوار شوند وشهادتهاي ناحق

قبول و گواهي عادلان رد شود و مردم ريختن خون

يكديگر و عمل زنا و خوردن ربا را آسان شمارند
بحارالانوار جلد ۱۳ صفحه ۹۶۱

جمعه 9 12 1392 17:1
روزي روزگاري در روستايي در هند؛ مردي به روستايي‌ها اعلام كرد كه براي خريد هر ميمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد. روستايي‌ها هم كه ديدند اطراف‌شان پر است از ميمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان كردند و مرد هم هزاران ميمون به قيمت 20 دلار از آنها خريد ولي با كم شدن تعداد ميمون‌ها روستايي‌ها دست از تلاش كشيدند. به همين خاطر مرد اين‌بار پيشنهاد داد براي هر ميمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت. با اين شرايط روستايي‌ها فعاليت خود را از سر گرفتند. پس از مدتي موجودي باز هم كمتر و كمتر شد تا روستايي‌ان دست از كار كشيدند و براي كشاورزي سراغ كشتزارهاي‌شان رفتند.

اين بار پيشنهاد به 45 دلار رسيد و در نتيجه تعداد ميمون‌ها آن‌قدر كم شد كه به سختي مي‌شد ميموني براي گرفتن پيدا كرد. اين‌بار نيز مرد تاجر ادعا كرد كه براي خريد هر ميمون60 دلار خواهد داد ولي چون براي كاري بايد به شهر مي‌رفت كارها را به شاگردش محول كرد تا از طرف او ميمون‌ها را بخرد.
 
در غياب تاجر، شاگرد به روستايي‌ها گفت: اين همه ميمون در قفس را ببينيد! من آنها را به 50 دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به60 دلار به او بفروشيد. روستايي‌ها كه [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌هاي‌شان را روي هم گذاشتند و تمام ميمون‌ها را خريدند... البته از آن به بعد ديگر كسي مرد تاجر و شاگردش را نديد و تنها روستايي‌ها ماندند و يك دنيا ميمون.
دسته ها : داستانك
چهارشنبه 7 12 1392 22:45

در حديث آمده كه پيغمبري در مسجد مناجات مي‌كرد و مي‌گفت: «خداوندا! مي‌خواهم كه شيطان را به صورت خودش به من بنمايي.»
فرمان رسيد كه از مسجد بيرون رو.
آن پيغمبر از مسجد بيرون آمده، ابليس را ديد كه بر در مسجد ايستاده است؛ در حالي‌كه عَلَمي در دست و طبلي بر گردن و تيري در ميان فرو برده،

پيغمبر گفت: اي ملعون اينها چيست؟
گفت:

سه شنبه 6 12 1392 23:41

ظاهرا دولت تدبير و اميد از تحقير مردم لذت مي برد...
دسته ها : حرف من
شنبه 3 12 1392 23:12
عصر يك جمعه دلگير، دلم گفت

بگويم بنويسم كه چرا عشق به انسان

نرسيده است؟ چرا آب به گلدان نرسيده

است؟ چرا لحظه ي باران نرسيده است؟ و

هر كس كه در اين خشكي دوران به لبش

جان نرسيده است، به ايمان نرسيده است

و غم عشق به پايان نرسيده است. بگو

حافظ دل خسته ز شيراز بيايد بنويسد

كه هنوز هم كه هنوز است چرا يوسف گم

گشته به كنعان نرسيده است؟ دل عشق

ترك خورد; گل زخم نمك خورد; زمين

مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به

انبوه فقط برد، زمين مرد، زمين

مرد، خداوند گواه است، دلم چشم به راه

است; و در حسرت يك پلك نگاه

است; ولي حيف نصيبم فقط آه است

و همين آه خدايا برسد كاش به جايي;

برسد كاش صدايم به صدايي...

دسته ها : مذهبي
جمعه 2 12 1392 21:54
X