معرفی وبلاگ
سلام من مرصاد هستم با يه شخصيت عادي متمايل به شاد عاشق درس بودم ولي به دليل نامردي و وحشی گری بعضي از معلمين که فقط کتک زدن بلد بودن از درس زده شدم هدفم از ايجاد اين وبلاگ ايجاد دوستي هاي معقول و سالم در فضاي مجازي است امیدوارم بعداز دیدن این وبلاگ از مطالب درج شده راضی باشید به امید دیدار. (به نظر شما اگر مهدی فاطمه بین ما حاضر بود چند نفر از مسئولین کشور شیعه ایران را در پست خود ابقا می کرد؟!) ايميل من: mersadnemati@yahoo.com
دسته
دوستان تبیانی
سايت هاي ديگر
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 844354
تعداد نوشته ها : 1462
تعداد نظرات : 660

فریاد بی صدا

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

امام حسين عليه ‏السلام : وَ حَقيقٌ عَلَى اللّه‏ِ اَنْ لا يَاْتيَنى مَكْرُوبٌ اِلاّ اَرُدُّهُ وَ اَقْلِبُهُ اِلى اَهْلِهِمَسْرورا؛

بر خداوند است كه هيچ گرفتارى به زيارت من نيايد مگر آن كه او را شادمان بازگردانم و به خانواده‏اش برسانم. 

عكس
يکشنبه 30 7 1391 1:33

شنبه 4 ذي الحجه:روز غلبه حضرت موسي بر ساحران

عكس

دوشنبه 6 ذي الحجه:هلاكت منصور دوانيقي فرزند مامون ملعون.

سه شنبه 7 ذي الحجه:شهادت حضرت امام محمد باقر 114 قمري

عكس1

چهارشنبه 8 ذي الحجه:روز ترويه ؛دستگيري جناب هاني به دست ابن زياد ملعون؛جبرئيل حضرت آدم را به احرام و غسل امر كرد.

پنجشنبه 9 ذي الحجه:روز عرفه؛شهادت جناب مسلم و جناب هاني 60 قمري؛قبول توبه حضرت آدم بعد از 200 سال.

عكس2

جمعه 10 ذي الحجه:عيد سعيد قربان

عكس3

دسته ها : مناسبت ها
شنبه 29 7 1391 7:19

خدايا، مرا ببخش! به خاطر همه لحظه هايي كه به ياد تو نبوده ام!

به خاطر همه سجده هايي كه زود سر از مهر برداشتم .

به خاطر همه درهايي كه كوبيده ام و خانه تو نبوده اند .

 

به خاطر همه حاجاتي كه از غير تو خواسته ام .

به خاطر همه وعده هايي كه تو دادي و من باور نكردم .

به خاطر همه آنچه به خاطر سعادت من از من خواستي و من اعتماد نداشتم .

به خاطر همه آنچه خواستي به من بفهماني و من نفهميدم .

به خاطر همه نعمتهايت كه شكر نكرده ام .

به خاطر همه مهرباني هايت كه با گناه پاسخ داده ام .

به خاطر همه چشم پوشي هايت كه سوء استفاده كرده و گستاخ تر شده ام .

به خاطر همه آنچه در راه من خرج كرده اي و من هيچ در راه تو خرج نكرده ام .

به خاطر …

مرا ببخش! نه به خاطر آنكه من لياقت بخشيده شدن دارم;

به خاطر اينكه تو شايسته بخشيدني!

نه به خاطر آنكه گناهان من بخشودني هستند;

به خاطر «آن كه » گناهان من اول او را اذيت مي كند! به خاطر «آن كه » گناهان من، غربت و آوارگي و غيبت او را تمديد مي كند!

به خاطر اينكه تو اهل عفو و مغفرتي و گذشت كار توست

نه به خاطر اينكه من خوب شده ام;

به خاطر اينكه تو خوبي!

نه به خاطر آنكه مرا خوشحال كني

به خاطر اينكه پيامبرت و اولياء تو، خوشحال شوند!

مرا ببخش، نه به خاطر من!

به خاطر «آن كه » گناهان من اول او را اذيت مي كند!

به خاطر «آن كه » گناهان من، غربت و آوارگي و غيبت او را تمديد مي كند!

به خاطر «آن كه » هر هفته پرونده اعمال مرا به دست او مي دهند!

به خاطر «آن كه » اين بار نمي داند با چه رويي پيش تو شفاعت مرا كند!

به خاطر «آن كه » قرار است بر زمين آقايي و سروري كند و گناهان من مانع اين كار شده اند!

به خاطر «آن كه » دوستش داري و او تو را دوست دارد!

به خاطر «آن كه » ناراحتي او ناراحتي توست و خوشحالي او خوشحالي تو!...

 

دسته ها : دل نوشته
جمعه 28 7 1391 23:22

عكس

دسته ها : حرف من
چهارشنبه 26 7 1391 23:35

عكس

دسته ها : تصاوير
چهارشنبه 26 7 1391 23:24
پيرمرد صندلي سياه رنگ اتاق را كنار پنچره گذاشته بود و از شيشه ي گرد و غبار گرفته ي آسايشگاه بيرون را تماشا ميكرد. روي صورتش لبخند يخ بسته اي نقش بسته بود و سرش را به گوشه ي ديوار تكيه داده بود.

روبه روي آسايشگاه پارك بزرگي بود. مردم عصرها زير سايه ي درختان يا روي نيمكت هاي آن مي نشستند.

نيم ساعت پيش هم كه از كنار در اتاق رد مي شدم پيرمرد را باز در همين حالت ديده بودم كه بيرون را نگاه ميكرد، تنها به يك نقطه! نگاهش به سمت دختر و پسري بود كه سر دختر روي شانه هاي پسر قرار داشت. لب هاي پسر باز و بسته مي شد و با حالتي مظلومانه سنگ فرش هاي پارك را مي نگاه مي كرد.

پارك شلوغ بود. جلوي در وردوي آن دو مرد باهم يقه به يقه شده بودند و مردم دور آنها حلقه زده بودند. چند نفر سعي داشتند آنها را از هم جدا كنند.

پيرمرد توجه ي به شلوغي پارك نداشت تنها همان نيمكت روبه روي پنچره را تماشا ميكرد و دختر و پسر نشسته روي آن را، بدونه آنكه يك پلك هم بزند آن دو نفر را مي پاييد. انگار مي ترسيد چيزي را از دست بدهد!

شنيده بودم تاجر موفقي بود و تنها يك دختر داشت كه سه سال پيش وقتي تصميم گرفت براي زندگي به آلمان برود پيرمرد را به آسايشگاه سپرد. از شش ماه پش كه سكته ي مغزي كرده بود سمت چپ بدنش نيمه فلج بود و به سختي توان راه رفتن داشت. هفته ي گذشته براي تولد نود سالگيش جشن مختصري در آسايشگاه گرفته بودند.

كنجكاو بودم بدانم در ذهن پيرمرد چه مي گذرد، وقتي با اين سماجت ادا و اصول پسر و دختر را دنبال مي كند!

در همين افكار بودم كه پرستاري وارد اتاق شد. وقت داروهاي پيرمرد بود. پرستار به سمت پيرمرد رفت و با او صحبت كرد، ولي جوابي نشنيد!! وقتي دستان پيرمرد را در دست گرفت متوجه شد...

فرداي آن روز پزشكي قانوني زمان ايست قلبي را ساعت هفت و نيم گزارش كرد.
دسته ها : داستانك
چهارشنبه 26 7 1391 23:20

عكس

خدا: بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده ركعت است.
بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم.
خدا: بنده ي من، دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدايا !خسته ام برايم مشكل است نيمه شب بيدار شوم.
خدا: بنده ي من قبل از خواب اين سه ركعت را بخوان
بنده: خدايا سه ركعت زياد است
خدا: بنده ي من فقط يك ركعت نماز وتر بخوان
بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟
خدا: بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان كن و بگو يا الله
بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!
خدا: بنده ي من ، همانجا كه دراز كشيده اي تيمم كن و بگو يا الله
بنده: خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم
خدا: بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي كنيم
بنده اعتنايي نمي كند و مي خوابد
خدا: ملائكه ي من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده
او را بيدار كنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائكه: خداوندا! دوباره او را بيدار كرديم ،اما باز خوابيد
خدا: ملائكه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست
ملائكه: پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود!
خدا: اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو
نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد
ملائكه: خداوندا نمي خواهي با او قهر كني؟
خدا: او جز من كسي را ندارد…شايد توبه كرد…

و اينچنين است خداي رحمان و رحيمي كه ما داريم و هر لحظه منتظر ماست
و ما كه آنقدر غافليم كه گويي صدها خدا داريم!!!
دسته ها : مذهبي
سه شنبه 25 7 1391 23:37

مهم‌ترين موضوعي كه مي‌تواند به صادرات، بالندگي و نشاط دهد اين است كه ما به دنبال ايفاي نقش در اقتصاد جهاني باشيم و اهداف خود را بلند و بزرگ ترسيم كنيم. در مقابل هم طبيعي است اگر محدوديت‌هايي را ايجاد كنيم كه در عرصه اقتصاد جهاني نتوانيم حضور داشته باشيم صادرات ما نيز نمي‌تواند حضور داشته باشد و بالطبع صادرات با مشكلات جدي مواجه خواهد شد. مشكلاتي كه در كشور وجود دارد، ناشي از آن است كه ارزش پول ملي هر روز كاهش پيدا مي‌كند.

 بارها گفتيم و باز هم مي‌گوييم تا زماني كه دولت در جهت تقويت و احياي پول ملي تلاش نكند هر كاري كند آب در هاون كوبيدن است. نوسانات ارزي بازار را دچار تشتت مي‌كند. يعني صادر‌كننده ممكن است روي يك پيش‌بيني حركت كند ولي دچار ضرر شود. هيچ‌وقت نمي‌خواهيم حتي پيش‌بيني‌ها به‌گونه‌اي باشد كه بخشي از جامعه به صورت آني بهره‌اي ببرند زيرا فاصله ايجاد مي‌كند، بلكه بايد آن‌قدر ريسك مناسب باشد كه هم توليد‌كننده، هم مصرف‌كننده و هم صادركننده و وارد‌كننده افق روشني را جلوي پاي خود ببينند.

 صادر‌كنندگان به جهت اين‌كه در وارد كردن ارز و سرمايه در كشور نقش دارند و از جهت ديگر در توليد هم نقش دارند بايد به صورت جدي مورد توجه قرار گيرند. يك بخش مربوط به مجلس است كه بايد با وضع قوانين روان و شفاف مسئله صادرات را موردتوجه قرار دهد. دولت نيز بايد بخشنامه‌ها و ضوابطي كه مي‌گذارد در راستاي همين ضرورت به آن توجه كند

 بخشي از مسائل دست‌وپاگير مربوط به صادرات، بحث موضوعات گمركي و قوانين مربوط به ورود و صدور كالا است. در اين بخش نيز دولت بايد توجه جدي معطوف كند. بخش ديگر حمايت‌هاي مالي در بخش بانكي است كه براي صاد‌ركنندگان امر مهمي است. همچنين حمايت‌هاي ديپلماتيك در بيرون از كشور براي صادر‌كنندگان به منظور دفاع از محصولات ايران مي‌تواند بسيار مهم باشد.

 اگر به دنبال پاسخ به اين سوال باشيم كه كدام حوزه‌هاي توليدي بيش‌ترين پتانسيل صادراتي را دارند، بايد بگوييم كه ‌بخش كشاورزي، صنعت و فولاد اين ظرفيت را مي‌توانند ايجاد كنند. به‌شخصه معتقدم خودرو نيز مي‌تواند اين ظرفيت را در سال توليد ملي داشته باشد. در پايان نيز لازم به تاكيد مي‌بينم كه عنوان شود مجلس بايد با سازمان حمايت از مصرف‌كنندگان و توليد‌كنندگان تعاملي باشد كه اين تعامل موجب مي‌شود مشكلات دروني اين بخش شفاف شود.

ملت ما

دوشنبه 24 7 1391 22:48

عكس

در ميان حجره يا رب كيست غوغا ميكند  / شكوه زير لب ز بي رحمي دنيا ميكند

همسرش از فرط شادي و شعف كف ميزند  / زين عمل خود را به عالم خوار و رسوا ميكند

دسته ها : حرف من
دوشنبه 24 7 1391 22:22
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني ،

آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران ميكني ،

آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش ميكني ،

آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ،

آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خُرد شدن غرورش را نشنوي ،

آنگاه كه خدا را ميبيني و بنده خدا را ناديده مي انگاري !

مي خواهم بدانم ،

دستانت را به سوي كدام اسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟
عكس
 
دسته ها : دل نوشته
يکشنبه 23 7 1391 23:52

شنبه 26 ذي القعده:سخن گفتن حضرت عيسي ؛دو روز بعد از ولادت

عكس2

يكشنبه 27 ذي القعده:حركت پيامبر اكرم با اصحاب به حجة الوداع 10 قمري

عكس3

سه شنبه 29 ذي القعده:شهادت حضرت امام محمد تقي«جواد ائمه»،220 قمري

عكس

چهارشنبه 1 ذي الحجه:آغاز حج،سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه

عكس1


دسته ها : مناسبت ها
شنبه 22 7 1391 21:28

چه انتظار عجيبي
تو بين منتظران هم
عزيز من چه غريبي !
عجيب تر آن كه چه آسان
نبودنت شده عادت
چه بي خيال نشستيم
نه كوششي ، نه تلاشي
فقط نشسته و گفتيم :
خدا كند كه بيايي

عكس

دسته ها : مذهبي
جمعه 21 7 1391 21:23

هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم

و در انتظار قاصدكي مي نشينم كه قرار است خبر گامهاي تو را براي من بياورد،

گامهاي استوار و دستهاي سبزت را.

اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد.

تو مي آيي و در هر قدم،

شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدكي را آزاد خواهي كرد.

تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد

براي كبوتران غريب خواهي ساخت.

صداي تو، بغض فضا را مي شكافد.

فضاي مه آلودي كه قلب چكاوكها را از هر شاخه درختش آويزان كرده اند.

تو با دستهايت بر قلبهاي شقايق ها رنگ سبز اميد خواهي زد

و با رنگ پر معناي دريا خواهي نوشت:

" به نام خداي اميدها"!

عكس

دسته ها : مذهبي
جمعه 21 7 1391 21:11

يوسف گمگشته
صبر و قرار من به سر آمده
زود بيا وقت
وقـت رهـائي بشـر آمدهسحر آمده
گو چه كنم از غم هجران تو
از همه كس جز تو خبر آمده
بس زغمت گريه كنم روز و شب
چشم من از كاسه به در آمده
چون شده ام در صف ديوانگان
ليلي و مجنون به نظر آمده
كي شود اين مژده ز تو بشنوم
يوسف گمگشته ز در آمده
بهر خدا و دل كاشف بيا

عكس

دسته ها : مذهبي
چهارشنبه 19 7 1391 1:3

عكس

دسته ها : حرف من
سه شنبه 18 7 1391 1:59
X