معرفی وبلاگ
سلام من مرصاد هستم با يه شخصيت عادي متمايل به شاد عاشق درس بودم ولي به دليل نامردي و وحشی گری بعضي از معلمين که فقط کتک زدن بلد بودن از درس زده شدم هدفم از ايجاد اين وبلاگ ايجاد دوستي هاي معقول و سالم در فضاي مجازي است امیدوارم بعداز دیدن این وبلاگ از مطالب درج شده راضی باشید به امید دیدار. (به نظر شما اگر مهدی فاطمه بین ما حاضر بود چند نفر از مسئولین کشور شیعه ایران را در پست خود ابقا می کرد؟!) ايميل من: mersadnemati@yahoo.com
دسته
دوستان تبیانی
سايت هاي ديگر
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 844403
تعداد نوشته ها : 1462
تعداد نظرات : 660

فریاد بی صدا

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

عطر گل ياسو نمي خوام

نمره بيست كلاسو نمي خوام

عشق رو نقطه جوشو نمي خوام

دوره گرد گل فروشو نمي خوام

اوني كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

دسته ها : دل نوشته
چهارشنبه 25 8 1390 20:34

عيدغدير مبارك

زني شب هنگام ،خويشتن را شبيه كنيز مردي ساخت!

مرد به خيال آن كه آن زن كنيز اوست با وي نزديكي كرد.

ماجرا نزد عمر مطرح گرديد.

عمر قضيه را به حضرت علي عرضه داشت.

آن حضرت فرمود:مرد را در پنهاني حد بزن و زن را در آشكارا.

اين خبر حمل شده بر اين كه آن حضرت مي دانسته كه مرد از واقع قضيه با خبر بوده و به طور دروغ تستر كرده است.

يکشنبه 22 8 1390 22:28

زني  پيس اندم را وليش به مردي تزويج نمود!

اميرالمومنين فرمود:چون مرد از زن استفاده كرده،بايد مهرش را به او بپردازد و ولي آن زن كه سبب تدليس شده است بايد مهريه را به شوهر غرامت دهد وسپس فرمود:

اگر مردي از عيب زني مطلع نباشد و او را به عقد در آورد،مهر به عهده خود زن مي باشد

سه شنبه 17 8 1390 21:34

زندگي،ارزش آن دارد كه به آن فكر كني

زندگي،شوق تبسم به لب خشكيده است

زندگي،جرعه آبي است به هنگامه ظهردر بياباني داغ

زندگي،دست نوازش به سر نوزادي است

زندگي،شوق وصال يار است

زندگي،تكيه زدن بر يار است

زندگي، موهبت عرضه شده بر من انسان خاكي

زندگي،راز فروزندگي خورشيد است

زندگي،اوج درخشندگي مهتاب است

زندگي،خانه تكاني است،هراز گاهي از غم و اندوه

زندگي،هرچه كه هست،طعم خوبي دارد،رنگ خوبي دارد.


دسته ها : دل نوشته
دوشنبه 16 8 1390 16:9

عمر آنقدر كوتاه است كه نمي ارزد آدم حقير و كوچك بماند(ديزرائيلي)

من تنها يك چيز مي دانم و آن اينكه هيچ نمي دانم(سقراط)

دانستن كافي نيست،بايد به دانسته خود عمل كنيد(ناپلئون هيل)

دسته ها : سخن بزرگان
پنج شنبه 12 8 1390 20:36

دست به صورتم نزن،مي ترسم بيفتد...

نقاب خنداني كه بر چهره دارم!وبعد...

سيل اشكهايم تو را باخود ببرد...

وباز،من بمانم و تنهايي

دسته ها : دل نوشته
پنج شنبه 12 8 1390 20:32

مردي دو زن داشت يكي از انصار وديگري از بني هاشم،زن انصاريش را طلاق داده وپس از چندي درگذشت.

زن انصاري نزد عثمان گواه آورد كه به هنگام مردن شوهر در عده طلاق بوده و از او ارث مي برد.

عثمان حكمش را ندانست و آنان را نزد اميرالمومنين برد،آن حضرت پاسخ داد:اگر زن انصاري سوگند ياد مي كند كه در موقع وفات شوهر سه دفعه حيض از طلاقش نگذشته از او ارث مي برد و گرنه ارث نمي برد،عثمان به زن هاشمي رو كرد وگفت:اين قضاوت را شنيدي  آيا آن را قبول داري؟

گفت:آري و اينك زن انصاري سوگند ياد كند و ارث ببرد ولي زن انصاري از قسم خوردن امتناع كرد و از ارث صرف نظر كرد.

شنبه 7 8 1390 19:33

نوروز،روزي است كه قائم اهل بيت ما در آن ظهور مي كند(امام جعفر صادق)

آن كس كه به حق ما ظلم كند،در رديف ظالمين به ما قرار مي گيرد(امام زمان)

پايبندي بر پيمان،جوانمردي است(امام حسين)

عالمان به سبب زيادي جاهلان غريبند(امام جواد)

جمعه 6 8 1390 19:4

آمده است:پهلوان مغروري كه بسيار قدرتمند بود،يك روز در بازار،مثل گاو شاخ دار صدا در مي آورد و به خود افتخار مي كرد.در اين حال سرش را به سوي آسمان بلند كرد وگفت:اي خدا!همه پهلوانان را بر زمين زدم،اكنون جبرئيل را بفرست تا او را نيز به زمين بزنم!

آمده است كه:اين پهلوان متكبر در بستر بيماري افتاد و مدت طولاني در حالت بيماري ماند و خداوند متعال او را آن چنان ضعيف كرد كه يك موش مي آمد و انگشت پاي او را گاز مي گرفت و مي خورد و او نمي توانست حتي آن موش را از خود دور كند.

دسته ها : داستانك
چهارشنبه 4 8 1390 18:34

مردم،دشمن آنند كه نمي دانند.

آن كس كه با دست كوتاه ببخشد،ازدستي بلند پاداش مي گيرد.

از فرار نعمتها بپرهيزيد،زيراهر گريخته اي باز نمي گردد.

دوشنبه 2 8 1390 21:13
X